أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
538
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
جهان شد ز مرگ آنچنان پرخلل * كه از بيم جان منهزم شد اجل 341 جهان گشت واقف به سير دواب * ز سرّ تمرّون مرّ السّحاب 330 جهان مأواى اندوه و طرب نيست * ز تغيير جهان اينها عجب نيست 286 جهانى از آن سايه آسودهحال * به حق وصى و دو فرزند و آل 367 چراغ هدى باز ازين انتها * كشد شعله تا سدرة المنتهى 76 چراغى برافروخت از نور خويش * شد آموزگارش به دستور خويش 33 چريدى در آن كوه گردونمحل * چو بزغاله و برّه جدى و حمل 268 چشم داريم از آن ماه سعادتپرتو * كه جهان را بدهد روشنيى از سر نو 8 چشمهء خور از زلالش قطرهيى * جرم مه از عكس آبش ذرهيى 257 چمن تازه و سبزه خرم همه * چو دلهاى احباب بىغم همه 203 چمن كرد آغاز لشكركشى * سمن چشم بگشاد بر سركشى 185 چمنها از جمال گل جميلش * روان گِرد چمنها سلسبيلش 144 ، 356 چنان باد خصمش ز قهر تو پست * كه از وى كند ننگ نام شكست 240 چنان بنددش ديده حرص و امل * كه نه علم بيند دگر نى عمل 336 چنان تيز شد خنجر كيندرخش * كه هر سوى مىكرد مويى دو بخش 56 چنان حلقه گشتى كمانش به دست * كه افتاديش در رگ و پى شكست 105 چنان خصم را تيغ بدرود كرد * كه طوفان خون ره سوى رود كرد 275 چنان خفته بر خاك چه ناتوان * كه چون سايه نى چشم دارد نه جان 294 چنان خواست گويا كه ديگر جهان * ز آثار وحشى نيابد نشان 254 چنان سبزخوانى كه شد چون ارم * ز سبزى آن بوستان كرم 214 چنان سركشد نخل اين كار و بار * كه بر وى كند سايه روزشمار 364 چنانش به اقبال و دولت بدار * كه عدلش بود شرع و دين را مدار 145 چنان شد عنصر نارى كه از وهم * سمندر جست از آتش بر كرانه 318 چنان شعلهافروز شد تيغ حرب * كه روشن شد از شعلهاش شرق و غرب 284